تبليغاتX
ای عشق همه بهانه از توست

ای عشق همه بهانه از توست

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من تو برود

دوست داشتن را مدتهاست به دست فراموشي سپرده ام و خود را در لا به لاي حوادث نچندان دلچسب روزگار سپرده ام و ديگر نه تو را دوست دارم نه ديگري را چون سنگي بي احساس بر عشق و دوشت داشتن مي نگرم ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:43  توسط نازنین  | 

وقتي كه دل ميگيره هيچ چيز و هيچ كس نمي تونه آرومش كنه فقط دل گريه ميخواد چون فكر ميكنه اون لحظه فقط اشكاش مي فهمن چي تو دلش هست و چه حالي داره وقتي دلي شکست خيلي سخته که دوباره به کسي اعتماد کنه هميشه ته دلش چيزي هست که نسبت به هر چيزي بد بينش ميکنه .دل شکسته، دلي که بي وفايي ميبينه شادي و زندگي رو از ياد مي بره اون دل مي دونه که حق بهترين زندگي رو داره اما چيکار کنه نمي تونه 


اي دل ساده من هربار که به کسي دل ميبندي و دريچه قلبت رو به روي كسي باز ميکني يه بي وفا خيلي ساده روش پا ميزاره و بي خبر يه روزي ميذاره و ميره ....


واقعا تکليف دلهاي شکسته چي ميشه؟؟


اين روزا ساز دل خيلي ها بي صدا ميشکنه و هيچ کس صداي شکستن اون رو نميشنوه و اگر هم احيانا کسي بشنوه خيلي بي صدا از کنارش ميگذره


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:4  توسط نازنین  | 

 قلب تنها

قلب شكسته

پشت دراي بسته

بي صدا

تك و تنها

نشسته رو به دريا

چشم دوخته به موجها

كه مي يان به سوي شن ها

اما همين موجها بر مي گردن به دريا

خوش به حال دريا كه موجها هيچ وقت از اون نميشن جدا 
    
   
   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 23:34  توسط نازنین  | 

كاش ميشد زيز باران رفت


پيش باران از غم دوري تو صحبت كرد


كاش ميشد به حرمت دلهاي عاشق


رنگ محبت من و تو ابدي ميشد


كاش فاصله ها كم ميشد


و من و تو باهم و در كنار هم بوديم


كاش به حرمت دلهاي شكسته


آرزوي من و تو هم ديدني ميشد

 

كاش به حرمت تمام خوبان


رنگ زندگي من و تو هم آسموني ميشد


كاش زمان متوقف ميشد


و تو براي ابد در قلب من بودي


كاش به حرمت شبهاي پاك و روحاني


قلب من و تو نوراني ميشد


كاش دعاي ديگران در حق ما مستجاب ميشد


و دلهاي ما هم بهاري ميشد


كاش فاصله نبود و من و تو تا ابد عاشقانه ها را زمزمه مي كرديم


كاش به حرمت دعاي همه فرشته ها


آرزوي من و تو هم اجابت ميشد

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 10:51  توسط نازنین  | 

دل تنهاي من تو سياهي شبهاي بي ستاره دنبال يه نشون مي گرده ، دنبال يه هم صدا واسي روزاي بي صدا ، دنبال واژه پر احساس آرزو كه رفته همراه اميدواري به يه شهر دور ، رفته و ديگه ازش خبري نيست به هر كي بگي ميگه اون ديگه نيست. من موندم اينجا تنها كسي نداره از اين دو واژه حتي يك سراغ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 12:49  توسط نازنین  | 

تو بوم زندگي همه نقاشي ها شده خط خطي


ديگه نيست اثري از سر سبزي زندگي


تو تموم نقاشي ها ابر سياه بد دلي


نشسته تو  صفحه طراحي


به هر طرف كه نگاه كني


يه تيكه از سياهي فوري مي ياد براي عيد ديدني


نمي توني دل ببندي به هيچ زلالي


نسيم ملايم بهاري اون رو مي كنه خاكستري


مثل يه ذره تو فضاي دلواپسي معلقي


مثل يه قصه نا تموم همچنان منتظري


دقيقه ها تو سكوت مرگ پرپر شدن


پروانه ها در حسرت شمع خاكستر شدن


خاطره ها تو چادر شب حروم شدن


واژه انسانيت از ذهنها پراكنده شدن


هر چي كه موند فكر هاي زشت و خطاست


يك مشت آدماي پوچ و سربه هواست


اين روزا تو كمتر نقاشي ميشه نديد رنگهاي سياه


   چون فكرها پرشده از لكه هاي سرد گناه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 0:6  توسط نازنین  | 

 

 

سال نو مبارك

اميدوارم امسال سال خوب و خوش همراه با موفقيت براي همه شما عزيزان باشه

چشم به در دوختم كه بياي

منتظرت موندم شايد به خونه بر گردي

خبري ازت ندارم نمي دونم كجاي

چشم برات مي مونم هر جا باشي يه روزي بر مي گردي

دلم تنگ برات نيست ازت سراغ

شبا به زير نور مهتاب

اشك مي باره از دل بيقرار

روزا پشت در موندم بي خبر

نيست نشوني از دل در به در

شبا تا سحر مي خونم غزل

شايد برگردي هر چه زودتر

نمي دونم چي شد كه رفت

اما بر مي گرده اون عزيز دل با لبخند

هواي دل شده باروني

نيست مرهمي بر اين زخمهاي پژمرده زندوني

هواي خونه شده ابري

مثل گل خشكيده لاي دفتر نقاشي

نشستم پشت پنجره اتاق چشم دوختم به ستاره هاي سپيد تو آسمون

سياه شايد كه پيدا بشه ستاره گمشده دل من تنها

نمي دونم كي بر مي گردي اما مي دونم كه بر مي گردي

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 1:21  توسط نازنین  | 


مي شود با يك نگاه عاشق شد

از طلوع شهر روياها خارج شد

مي شود با يك نگاه شكوفا شد

از جاده آرزوها فارغ شد

مي شود زندگي را از سر گرفت

با گلهاي كوچه رازقي  اميد گرفت

مي شود با يك نگاه به دل اميد داد

از باغ آرزوها زندگي را فرا خواند

مي شود با گل آلاله همراه شد

با پرواز پرنده همسفر شد

مي شود با آن يك نگاه لبخند گل را ديد

آن يك نگاه را در باغچه دل ديد

مي شود با يك نگاه جادوي عشق شد

از دنياي خيالي خارج شد

مي شود آري مي شود فقط كافيست پنجره دل را گشود


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 12:19  توسط نازنین  | 

 

حسين گويان پوشيده اند سياه

مويه كنان ميروند بسوي كربوبلا

ناله ها برخاسته بسوي آسمان

زمين و آسمان در هم كوفته از گريه هاي تشنه لبان

بيابان خشك و بي آب

شده زندان كودكان بي آب

بسته شده آب به روي خيمه ها

نيست وجداني در سينه ظالمان

عباس آن ابر مرد مهربان

ميرود بسوي چشمه  تا بلكه آورد آب

دشمن بي رحم مشك آن عزيز را كند هدف

ظالم ديگر دست او را كند از بدن جدا

عباس آن مرد دلاور مشك را گيرد به دندان

شايد با آن مشكي كه شده سوراخ سوراخ آبي برد براي آن طفلان گريان

عباس به هنگام وداع با اين جهان

در آغوش برادر چشم بر هم نهاد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 0:13  توسط نازنین  | 

زندگي مي گذرد چون برق و باد نمونده خاطره اي بر ياد

من موندم با يه دل بيقرار پشت اتاق پنجره چشم انتظار

من موندم با سايه تلخ خاطرات تو كنج ديوار اين اتاق

از در و ديوار اين اتاق مي باره بارون سرد سياه

سايه تلخ شكست شده مهمون اين دل تنها و دلتنگ

مهر سكوت و ياس خورده به اين دل سرخورده و تنگ

تو اين اتاق تنهاي شبا هواي دل ميشه باروني

تنها زمزمه بارون ميشه همدم اين دل مهتابي

نيست پناهي جز  آبشار سرابي كه كند اين دل خشك را بهاري

نيست مونسي براي اين شبهاي تنهاي

در غم دوري يار دل ميشه پريشون حال

نيست اميدي بر ديدار دوباره يار

برق اون نگات ميره كم كم از ياد

من موندم با يه دل بيقرار از بازيهاي سخت روزگار

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 0:11  توسط نازنین  |